گفتي از ياد تو ميرم نه عزيزم مگه ميشه به دو چشمام قلبم اما پيش توست تا هميشه فاصله بين من و تو تا کجا دنباله داره قسمت اين بود که جدا بمونيم از هم تا هميشه روز موعود؛ مطمئن باش که زياد هم دور نيست من کنار تو وتو مال مني تو هميشه نمي دونم که کجا و با که هستي نمي خوام هم که بدونم با تو من خونه اي ساختم توي قلبم تا هميشه مگه تو نخواستي عشق من و تو بمونه پا برجا من که موندم ولي از تو خبري پيدا نميشه يه روزي يه وقت يه جايي چشم من مي افته تو چشماي تو اما اين همون خياله که با من تا هميشه نمي خوام که نا اميدي بشينه تو قلب خستم چه ديدي خدا رو شايد بشي مال من هميشه روز موعود؛ مطمئن باش که زياد هم دور نيست من کنار تو وتو مال مني تو هميشه
در خيال خويش ديشب عكس آن دلبر كشيدم زحمت بسيار بردم ذلت بي حد كشيدم اول از زلفش گرفتم تا بسازم خرمني گل در پريشاني چو ماهي واژگون از سر كشيدم ميكشيدم ابروانش تا سحر بر صفحه دل واي از ان ابرو كشيدن من چنان خنجر كشيدم ميكشيدم چشم شهلاي خمارآلود او را در صف مژگان او بر دمشمنش لشگر كشيدم در خيال لب كشيدن نقطه اي افتاد بالا پاك كردم با زبان از اولش بهتر كشيدم ميكشيدم ساق و سينه قامت دلجوي او را راستي قامت قيامت بود و من محشر كشيدم در سخاوت حاتم طايي گداي آستانش در شجاعت رستم اندر در گهش نوكر كشيدم عقل را بنهادمي زير سرش بهر متكا عشق را از بهر او هم خواب و هم بستر كشيدم
آن دلبر كشيدم زحمت بسيار بردم ذلت بي حد كشيدم اول از زلفش گرفتم تا بسازم خرمني گل در پريشاني چو ماهي واژگون از سر كشيدم ميكشيدم ابروانش تا سحر بر صفحه دل واي از ان ابرو كشيدن من چنان خنجر كشيدم ميكشيدم چشم شهلاي خمارآلود او را در صف مژگان او بر دمشمنش لشگر كشيدم در خيال لب كشيدن نقطه اي افتاد بالا پاك كردم با زبان از اولش بهتر كشيدم ميكشيدم ساق و سينه قامت دلجوي او را راستي قامت قيامت بود و من محشر كشيدم در سخاوت حاتم طايي گداي آستانش در شجاعت رستم اندر در گهش نوكر كشيدم عقل را بنهادمي زير سرش بهر متكا عشق را از بهر او هم خواب و هم بستر كشيدم